مسافر

 سلام به تمامی دوستان عزيزم

 

اومدم بنويسم. . .ولی آنچه به ذهنم می رسه جز فراموشی هايی که دامن گيرم شده نيست!!!فقط وقتی می بينم که خانه ام را شما می آييد ورق می زنيد يه نور کوچولو توی دلم پيدا می شه.شايد يه روز . . .

 

                                     امنیت پایدار

 

وقتی زندگی رو زير و رو می کنیم و گرد وغبار های بد رنگ رو از روشون پاک می کنیم تازه می فهمیم چقدر زيبايی ها رو پنهان کردیم ؛چقدر کسالت رو روی تپه های راه پهن کرديم و اين هم از خودخواهی ماست چرا که آنچه واقعاْ هست رو اونطور که خواستيم ديديم.  راستی کی از شر اين خودخواهی ها خلاص می شيم؟

life is a flower of which love is thehoney

victor hugo

 اينبار هم يک هديه از سهراب براتون دارم:

مسافر

. . .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

– چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهایی.ماهی دریا
– چقدر هم تنها!
– خیال می‌كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ‌ها هستی.
– دچار یعنی
– عاشق.
– و فكر كن كه چه تنهاست
اگر كه ماهی كوچك دچار آبی دریای بیكران باشد
– چه فكر نازك غمناكی!
– و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است.
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست.
– خوشا به حال گیاهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست.
– نه، وصل ممكن نیست،
همیشه فاصله‌ای هست.
اگرچه منحنی آب بالش خوبی است    

 
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله‌ای هست.
دچار باید بود
و گرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.
و عشق
صدای فاصله‌هاست.
صدای فاصله‌هایی كه
- غرق ابهامند.
– نه،
صدای فاصله‌هایی كه مثل نقره تمیزند.
و با شنیدن یك هیچ می‌شوند كدر.
همیشه عاشق تنهاست.
و دست عاشق در دست ترد ثانیه‌هاست.درخت تنها
و او ثانیه‌ها می‌روند آن طرف روز .
و او ثانیه‌ها روی نور می‌خوابند.
و او و ثانیه‌ها بهترین كتاب جهان را.
به آب می‌بخشند.
و خوب می‌دانند
كه چی ماهی هرگز.
هزار و یك گره رودخانه را نگشود.
و نیمه شب‌ها، با زورق قدیمی اشراق
در آب‌های هدایت روانه می‌گردند.
و تا تجلی اعجاب پیش می‌رانند.
– هوای حرف تو آدم را
عبور می‌دهد از كوچه‌ باغ‌های حكایات
و در عروق چنین لحن
چه خون تازه محزونی!

. . .

سهراب سپهری

 

دوستهای خوبم شعر زيبای گل گلدون من رو هم ببينيد و هم بخوانيد:

گل گلدون

گل گــلــدون مــن شــكـسته در بـــاد      تو بــيـا تـــا دلـــــم نـــكــــرده فــــريـــــاد

گل شــب بــو ديــگه شــب بـو نميده       كــي گــل شب بو رو از شـاخه چــيـــــده

گـــوشــه آســمــون پــر رنـگين كمون     من مــثـل تـــاريــكي  تــو مـــــثـل مهتاب

اگـــه بـــاد از سر زلـف تــو  نــــگــذره       من مي رم گم ميـــشم تو جــنگل خواب

گل گــلــدون مــن  مــاه ايــوون مـــن      از تو تنـــها شـــدم چـــــو مــاهـــي از آب

گل هـــــر آرزو رفــتــه از رنــگ و بـــو       من شـــدم رود خــونـــه دلـــم يه مرداب

آسمون آبي ميشه اما گل خورشيـــد       رو شاخه هاي بـيـــد دلـــش مــــي گيره

دره مــهتابي ميــــشه اما گل مهتـاب      از بركـــه هـــــاي آب بــــــالا نــمــــي ره

تــو كـــه دســـت تــكــون مــيـــــــدی      بـــه ستــــــاره جــــــــون مــــــيـــــــدي

 

                                  ميشكفه گــــل ازگــــل بـــــاغ 

                                      

وقـــتي چـــشمات هـــم مـــيـــــــــاد       دو ســـــــتــــــــــاره   كـــــــــم مـــيــــــاد

                                  ميســوزه شـــقايــــــق از داغ

 

از همه شما دوستهای عزيزم که شمع اين خونه رو با حضورتون روشن نگه می داريد ممنونم.

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Aram

من خيلی خوشم مياد از «گل گلدون» .. وبلاگ خيلی زيبايی داری....

آیه

سلام... متن انگلیسیه نوشته ی قبلیتو خوندم... واقعا همین طوره... طمع انسان پایانی ندارد... شاد باشی...

مسافر

آره... دچار یعنی عاشق... مرسی از لطفت...

محسن (همون باغبونه)

سلام و صد سلام و عذر خواهی که دير اومدم اينجا. ميدونی من تصورم اينه که اگر ما نگاهمون رو يه کم مثبت کنيم و مثبت فکر کنيم بسياری از زيبائيها رو ميبينيم. البته نبايد از واقعيت دور شد اما نگاه مثبت واقعا انرژی‌زاست. چشمها را بايد شست / جور ديگر بايد ديد.

ali

سلام مهربن. کجايی؟ نکنه تو هم با بهار رفتی؟

ريحانه

و تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگيها برد . و مرا به امکان پرنده شدن رساند . و عشق صدای فاصله هايی است که غرق ابهامند .

HaDi

ميبينم که...بابا اصلا نگفتی که آپديت کردی...ببخشيد که دير آمدم...شرمنده....عکسهايی که انتخاب ميکنی خيلی قشنگه!

HaDi

بدو بيا که آپديتم!

بابا محمد

سلام دخترم (: خوشحالم که شمع وجودت هنوزم روشنه ... امان از باد بی معرفت که سعی دارد خاموش کند شمع وجودم را ...

بابا محمد

راستش دلم واسه خودت و نوشتنات تنگ شده بود ... امروز هم بعد از ۲ماه کانکت شدم ... حيف که نميتونم مثل قبل زود به زود بيام ...