و اما اهلی شدن. . .

سلام دوستان خوبم،


امیدوارم، رود روان زندگیتون همیشه پرآب باشه گاهی آنقدر آدم درگیر روابط میشه که خودشو گم می کنه دیگه زندگی عادی رو که یکمی از اون وبلاگ نویسیه .فراموش می کنه شما ببخشیدکه یکمی دیربه دیر می آیم.


می خواهم این نوشته های آنتوان دوسنت اگزوپری در کتاب شازده کوچولو  رو به بچگی آدم بزرگها تقدیم کنم:


پس آدمها کجایند؟آدم در بیابان احساس تنهایی می کند .با آدمها نیز احساس تنهایی می کند. . .



هرگاه غمگینم به یاد حرف روباه می افتم:آدم اگر تن به اهلی شدن داده باشد باید پیه گریه کردن را به تن خود بمالد.



اهلی کردن یعنی چه؟اهلی کردن چیزبسیار فراموش شده ای است،یعنی علاقه ایجاد کردن. . .

هیچ چیز را تا اهلی نکنند نمی توان شناخت.آدمها دیگر فرصت شناختن چیزی را ندارند پس چیزهای ساخته و پرداخته می خرند اما چون کسی نیست که دوست بفروشد آنها اینچنین بی دوست  مانده اند.


 موهای طلائی داری. اگر مرا اهلی کنی گندم مرا به یاد تو خواهد انداخت، آنگاه من صدای وزیدن باد در گندم زار را دوست خواهم داشت. . . 



*******************************************


من چند وقت پیش یه دریایی عاشق رو دیدم که دوست داشتم هیچوقت زمان نمی گذشت و اون از خودش می گفت و عاشقانه هاش!ولی افسوس . . .
راستی می دونید یک نفر دیگه در موردش چی می گفت؟ :"اَه این عجب آدم خودخواه و مغروریه". بعد من یاد کوه خودم افتادم!!!


 از همه دوستان خوبم که با قلم مهربونشون  اینجا رو سبز می کنند  ممنونم

/ 8 نظر / 14 بازدید
بابا محمد

سلام دخترم (: خوشحالم که دوباره برگشتی ... نگو از دست آدما و کاراشون که دلم خونه ...

محسن (همون باغبونه)

سلام بهاری! راستی راستی که گاهی ما يادمون ميره که در کنار يه عده ديگه هست که هستيم. ميگم عاشقی رو چی، ميفروشند؟ کاش ما هم اعلی بوديم. // ضمنا چه خوب ايندفعه يه کم زودتر نوشتين. ميشه از اين به بعد همينطور زود به زود بنويسين؟ شاد باشی هميشه.

habib

سلام ... نکته های زيبائی بود و ممنون از اينکه بهم سر زدی .

گلناز (دختر خیالی همون باغبونه)

سلام خاله بهاره. بابايی بهم اجازه داده که تنهايی بيام پيش شما. تازه‌شم بهم گفته که اين خاله گل خيلی داره. بعدشم من خيلی گل دوس دارم. اونوقتش خاله چرا پيش ما نميايين ديگه؟ ميشه من بيام کمکتون که کاراتونو بکنين؟

hasty

سلام عزيزم...اومدم شايد برای اخرين بار اينجا رو بخونم...موفق باشی عزيز دل..

بهاره

سلام بهار جونی...اميدوارم زود زود بياپديتی...من اين کتاب رو واين متنو خيلی ميدوستم...ولی نميدونم چرا از اين متن اخريت هيچی نفهميدم!!شايد زيادی خنگم!...شاد باش وديوونــــــه!قربونت عزيز.

hamed

سلام ... ستون سمت راست وبلاگت خيلی خلوته هاااا ... با اين همه برنامه که هست می تونی بلاگتو خوشگل تر بکنی ... فعلا ...

مليسا

سلام عزيزم به‌ هر موجي‌ كه‌ مي‌گفتم‌... /به‌ دريا شكوه‌ بردم‌ از شب‌ دشت‌،/وزين‌ عمري‌ كه‌ تلخ‌تلخ‌ بگذشت‌،/به‌ هر موجي‌ كه‌ مي‌گفتم‌ غم‌ خويش‌; /سري‌ مي‌زد به‌ سنگ‌ و بازمي‌گشت‌