روزی روزگارانی

مریدی نزد استادش رفت و گفت:سالها در جستجوی روشنایی بوده ام

احساس می کنم که به آن نزدیک شده ام.باید گام بعدی را بدانم.

استاد گفت :زندگیت را چطور می گذرانی؟

-هنوز گذران زندگی را نیاموختم،والدینم کمکم می کنند. اما این که یک موضوع فرعی است.

استاد گفت:قدم بعدی تو آن است که نیم دقیقه ،راست به خورشید بنگری.و مرید اطاعت کرد.

پس از نیم دقیقه، استاد از او خواست که منظره پیرامونش را توصیف کند.

مرید گفت:نمی بینم، آفتاب چشمهایم را خیره کرده.

-انسانی که تنها نور را می جوید و در این راه مسوولیت هایش را وا می گذارد،هرگز به روشنایی نمی رسد.

و کسی که چشمهای خود را خیره به خورشید نگاه دارد،سرانجام کور می شود . و این توضیح استاد بود...

 

/ 1 نظر / 9 بازدید