پرواز با خورشید

بگذار ، که بر شاخه این صبح دلاویز
بنشینم و از عشق سرودی بسرایم
آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبکبال ،
پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم

خورشید از آن دور ، از آن قله پر برف
آغوش کند باز ، همه مهر ، همه ناز
سیمرغ طلایی پرو بالی ست که چون من
از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز

پرواز به آنجا که نشاط است و امیدست
پرواز به آنجا که سرود است و سرورست
آنجا که ، سراپای تو ، در روشنی صبح
رویای شرابی ست که در جام بلور است

آنجا که سحر ، گونه گلگون تو در خواب
از بوسه خورشید ، چو برگ گل ناز است ،
آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد ،
چشمم به تماشا و تمنای تو باز است !

من نیز چو خورشید ، دلم زنده به عشق است
راه دل خود را ، نتوانم که نپویم
هر صبح ، در آیینه جادویی خورشید
چون می نگرم ، او همه من ، من همه اویم !

او ، روشنی و گرمی بازار وجود است
در سینه من نیز ، دلی گرم تر از اوست
او یک سرآسوده به بالین ننهادست
من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست

ما هردو ، در این صبح طربناک بهاری
از خلوت و خاموشی شب ، پا به فراریم
ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبیعت
با دیده جان ، محو تماشای بهاریم

ما ، آتش افتاده به نیزار ملالیم ،
ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم ،
بگذار که  سرمست و غزل خوان  من و خورشید
بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم

فریدون مشیری

 

/ 7 نظر / 10 بازدید
سوده

صبح است دمی آسوده بمانیم زیبا بود ممنون

Hamide

سلام وبلاگ خوبی دارین بهتون تبریک میگم خیلی خوشحال میشم به سایت من هم یه نگاه بندازین ممنونم حمیده

Hera

یادش به خیر چند ساله پیش بود که همکار شدیم و وبلاگمونو راه انداختیم... خوبی؟

اسماعیل

زیباست. چرا اینقد دیر به دیر آپ می کنی. یا حق...

فرشته

سلام دوست عزیز وبلاگ جالبی داری به من هم سر بزن[شوخی]

سینا

دیگه نمی نویسی؟ زودتر آپدیت کن

سینا

[گل][گل][گل]