ای عشق همه بهانه از توست

ای عشق همه بهانه از توست ...... من خامش‌ام این ترانه از توست

آن بانگِ بلندِ صبح‌گاهی ................... وین زمزمه‌ی شبانه از توست

من اندهِ خویش را ندانم .................. این گریه‌ی بی بهانه از توست

ای آتشِ جانِ پاک‌بازان ....................... در خرمن من زبانه از توست

افسون شده‌ی تو را زبان نیست ..... ور هست همه فسانه از توست

کشتیِّ مرا چه بیــم دریا؟................. طوفـان ز تـو و کرانه از توست

گر باده دهی وگرنه، غم نیست..... مست از تو، شراب‌خانه از توست

می را چه اثر به پیش چشم‌ات؟...... کاین مستی شادمانه از توست

پیش تو چه توسنی کند عقل؟ .......... رام است که تازیانه از توست

من می‌گذرم خموش و گمنام ............... آوازه‌ ی جـاودانـه از توست

چون سایه مرا به خاک برگیر ............ کاین‌جا سر و آستانه از توست

«ه. الف سایه»

/ 0 نظر / 16 بازدید